مير تقي الدين كاشاني

536

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

ز سيل ديدهء گريان در اين طوفان بىپايان * خصالى دست شست از جان و اينك مىبرد آبش * * * جاى آن است كه هجران تو ما را بكشد * زانكه ما قدر وصال تو نمىدانستيم * * * با خصالى لطف كردى وز تو منّت‌دار نيست * زانكه صدچندان تو را اين لطف با اغيار هست * * * خط از عِذار نازك آن سيمبر دميد * يا سنبلى ز روى گل تازه بردميد اعجاز بين كه دانهء خالش بر آن عِذار * جايى فتاد و سبزه ز جاى دگر دميد * * * دلم عيادت من كرد وقت جان دادن * كنون ز روى تو ترسم كه شرمسار بود * * * شب نمىبردم به دل راهى ولى بود آن‌قدر * كز كباب مجلس او مىشنيدم بوى دل * * * ديدمش با شعلهء حسنى كه جانم پاك سوخت * ديدن گرمى كه خون در ديدهء نمناك سوخت * * * گريه‌آلودم ز من شرح غم جانان مپرس * دوستى با من مكن از درد بىدرمان مپرس * * * دانم خلاف عهدت ، بازم به وعده ميل است * كز انتظار مردن ، بهتر كه نااميدى * * * بتوان ز غم تو ترك جان كرد * ترك تو ولى نمىتوان كرد